گرایش توانگرانه نسبت به پول

گرایش توانگرانه نسبت به پول

* تازگی دوستم برایم کارتی فرستاد که تصویری فکاهی روی آن بود که می گفت:(چه فقیر باشی و چه ثروتمند، پول چیز خوبی است.) حتم دارم بیشتر ما با آن هم عقیده ام. مطالب شگفتی در مورد پول و توانگری نوشته می شود. وقتی زندگینامه افراد توانگر را می خوانیم میبینیم دید مثبت و دوستانه ای به پول دارند در حالی که عموم مردم پول را چیز بدی می بینند.

* چند ماه پیش برای سخنرانی در میهمانی ناهار دعوت شده بودم. در آنجا به رئیس بیمارستانی چکی برای تهیه تجهیزات تهیه شد و او برای تشکر گفت این پول نیست که مهم است بلکه محبت افراد است که مهم است. من از آن حرف او متعجب شدم. اگر پول واقعا مهم نیست پس او اینجا چه می کند. مطمئنا رئیس بیمارستان که سرش بسیار شلوغ است نمی آید تا با چند خانم ناهار بخورد. یقین دارم در کودکی به این مرد آموخته اند تا از پول بدش بیاید، همانطور که به بسیاری دیگر اینگونه آموخته اند.

+ اگر دقت کنید می بینید مردم از یک طرف می گویند پول برایشان مهم نیست و از طرفی دیگر می گویند صبح تا شب کار می کنیم تا کمی پول بدست آوریم. این تضاد در دیدگاه آن ها کارشان را خنثی می کند.

***

* هرگز خاطره ی اولین سخنرانیم از یادم نمی رود. خانمی در ردیف اول نشسته بود، هنگامی که گفتم در پول جوهر الهی است . بسیار متعجب شد و هنگامی که گفتم پول تجلی برکت خداست از هوش رفت. بعد از سخنرانی یکی از اعضای هیئت مدیره کلیسا مرا به کنار کشید و گفت به نظر کمی اغراق کرده ام و باعث از هوش رفتن آن خانم شدم. اما من گفتم از هوش رفتن آن خانم به این دلیل بود که اعتقاد هایی کهنه و نادرست داشت که باید از بین می رفت.

آنگاه یادآوری کردم که هدف من از اصول توانگری این بود که به مردم نشان بدهم توانگری میراث الهی آن هاست هرچند که گاه آموزش این فرایند یک ضربه است. آن خانم جلسه ی آینده برگشت با این تفاوت که بسیار با دقت به حرف هایم گوش می داد تا حقایق جدید را فرا بگیرد. پس از چند جلسه که همه ی گرایش های افراطی اش در مورد توانگری آرام گرفت نزد من آمد.

او به من گفت هنگامی که به سخنرانیم آمد زندگی او در وضعیت بدی قرار داشت. همسرش او را ترک کرده بود، فرزندانش نسبت به او جبهه گرفته بودند، با اینکه شغل خوبی داشت با همکارانش رابطه ی خوبی نداشت و از طرف شغل پیشین اش تحت پیگرد قانونی بود. پزشک هم به او گفت بود که ممکن است دچار حمله ی عصبی شود.

اما هفته به هفته که با کمک کلاس من عقایدش در مورد توانگری عوض شد وضعش هم بهتر شد. رابطه اش با فرزندانش خوب شد و حتی پیگرد قانونی اوبه طرز دوستانه ای حل شد. دچار حمله ی عصبی هم نشد. در این مدت انگار که به انسان تازه ای تبدیل شده بود و از شغلش لذت می برد.

***

+ اگر مردم گرایش دوستانه ای به پول داشته باشند، گنجایش پول درآوردنشان نیز بیشتر می شود. از مایک تاد نقل قول می کنند:(من هرگز فقیر نبوده ام، فقط ورشکسته ام. زیرا فقر یک انگاره و قالب فکری است، حال آنکه ورشکستگی وضعیتی موقت و گذراست.) پس بار دیگر این مسئله را روشن کنیم که خواستن پول عیبی ندارد و پول چیز پلیدی نیست بلکه وسیله ای الهی برای مبادله است. هنگامی که به این باور برسید می بینید پول چقدر راحت تر در امور مالی شما به گردش در می آید.

***

* خانمی برایم تعریف می کرد اخیرا این ایده که پول کثیف است را کنار گذاشته است و آنقدر ثروت به دست آورده که می تواند با خیال راحت برای خود و بقیه آن را خرج کند. او از سخاوتمند ترین افرادی است که دیده ام. خانمی دیگری هم می گفت اخیرا دست از گفتن”اینکه فقط پول است” برداشته و در نتیجه از کار تازه و درآمدش لذت می برد. شاید تعجب کنید که گرایش شما نسبت به پول بسیار مهم است. اما پول هم از شعور کیهان ساخته شده و نسبت به گرایش های شما واکنش نشان می دهد. قانون ذهن هم اینگونه است که به هر چیز گرایش دوستانه و مثبت داشته باشید آن را جذب می کند. و از هر چیزی قدردانی نکنید آن را دفع می کند.

شاید این قضیه را در حالات خود تا کنون دیده اید. هنگامی که حس خوبی ندارید به نظر می آید که همه چیز غلط پیش می رود از جمله قدرت خرید پولتان. با صحبت با بسیاری از مردم دریافته ام بیشتر مواقعی که پول کافی نداشته اند به این دلیل است که پول را یا در امور خودشان و یا دیگران مورد سرزنش قرار داده اند.

***

* یک بار مردی که بیکار بود و مشکل سلامتی داشت و به شدت احساس تنهایی می کرد با من به صحبت نشست. من تلاش کردم ببینم کدام یک از گرایش هایش مشکل دارد. در ادامه گفتگو او شروع کرد به انتقاد از دولت و اینکه چطور پول مردم را خورده اند. من با آرامش به او گفتم اگر می خواهد وضع بهتری پیدا کند باید گرایشش را نسبت به مردم و دولت عوض کند. هرچند او به طرزی به من نگاه کرد که انگار دیوانه ام اما موافقت کرد به حرفم گوش دهد.

چند ماه بعد دوباره به دیدنم آمد و چنان تغییر کرده بود که او را نشناختم. او به من گفت آن روز بعد از صحبت با من به دلیل نبود اتوبوس مجبور شد پیاده تا محل زندگی اش برود اما هنگامی که به خانه رسید متوجه شد بسیاری از درد های جسمانی اش با صحبت کردن با من از بین رفته است و آن شب بعد از مدت ها راحت خوابید.

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سوالی دارید؟ با ما صحبت کنید!
مکالمه را شروع کنید
سلام! برای چت در WhatsApp پرسنل پشتیبانی که میخواهید با او صحبت کنید را انتخاب کنید
ما معمولاً در چند دقیقه پاسخ می دهیم